تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - خودمون كردیم كه لعنت بر خودمون باد
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
سه شنبه 28 آذر 1391 :: نویسنده : leyli

امروز تو سرویس همه شنگول بودن.راننده یه اهنگ جینگیلی مستون گذاشته بود بچه ها هم فاز میدادن فاز میگرفتن.نزدیك مدرسه یه دفعه خواننده گفت این دستای بندری كجاس؟همه شروع كردن به دستو جیغو هلهله.7 صبح چه حالی داشتنا.رسیدیم به مدرسه با الهام رفتیم مغازه رو به رو مدرسه خرید كردیم.انقد ازش خرید كرده بودیم كه یه پراید خردید سر یه ماه .داشتیم میرفتیم تو مدرسه یه دفعه چشمم خورد به یه  كه تو كوچه مدرسه پارك شده بود.BMWبه الهام اشاره كردم گفتم الهام بیا بریم باهاش عكس بگیریم.رفتیم نزدیكش ولی رومون نشد عكس بگیریم.حالا خوبه دماغامونو نچسبوندیم به شیشش جاش میموند. امروز برناممون بود ریاضی زمین زیست.ریاضی كه عشقو حال بود.اصولا یا میخوابیدیم( اینجوری )یا یوگا تمرین میكردیم زنگ های ریاضی.معلممون وارد شد گفت هركی تمرین هارو ننوشته خودش بگه.ما هم كه صادققققق همه از دم گفتیم ننوشتیم.بعد یه نگاه به ما كرد با درموندگی گفت پس همه بیرون.  ولی دوزنگ بعدش فاجعه بود.البته نه برای من برای اونایی كه نخونده بودن.من شاگرد زرنگ كلاس بودم جیگر معلم زیستمونم بودم.حالا فاجعه بود چون معلم دو درس زیست وزمین یه نفر بود.این جور مواقع ما نمیتونیم بهانه بیاریم بگیم مثلا زیست خوندیم زمین نخوندیم.بچه ها گفتن چه كنیم چه نكنیم.الهه  بعد از تفكرات عمیق گفت لامپ هارو شل كنیم كلاس تاریك شه.از 5 تا لامپ 3 تا شو شل كردیم  ولی انگار نه انگار كه لامپ شل كردیم .كلاس روشن روشن بود.انگار خورشید شخصا نشسته بود سر كلاس.زنگ زیستو با بد بختی گذروندیم.برای زنگ زمین بیشتر فسفر سوزوندیم و نتیجه گرفتیم كه فیوز رو بزنیم تا برق كل مدرسه قطع شه هم تاریك شه هم نتونن برگه چاپ كنن.منو دوسه تا از بچه ها سر ناظممونو گرم كردیم پرینازو زینب رفتن فیوزو زدن.حالا منم پیش ناظممون وایستادم میگم ای واااااااااای برق رفت باز.الان ما امتحان داریم كلاس تاریك میشه حیف اون همه وقتی كه واسه درس گذاشتیم.معلممون اومد سر كلاس بچه ها گفتن خانوم اومدیم لامپ هارو سفت كنیم فیوز پرید.ناصری (معلم زیست)گفت یه برگه بذارید رو میز.دیگه راهی نبود واسه فرار از امتحان.همه ی بچه هارو جدا كرد و تو یه نیمكت نشوند.منم افتادم دقیقا بغل خود معلم.ای خدا اینم شانسه اخه.ولی خب امتحان اسون بود.فقط من یه چیزی كوچولو مونده بودم داشتم سعی میكردم با سارا كه اوووووونور كلاس بود ارتباط برقرار كنم كه ناصری یه نگاه خیلی ملیح به من كرد منم نشستم سر جام.بچه های دیگه ام عین عقب افتاده ها واسه هم دستو پا تكون میدادن كه سوالاشونو بپرسن ولی چون تاریك بود نمیشد.خودمون كردیم كه لعنت بر خودمون باددوستای گلم نظر یادتون نره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 02:31 ب.ظ
خدا بگم چیکارتون کنه اخه اینم شد بچه.ساله دیگه کنکور داری انقد این جنگولک بازیارو نکن بشین درستو بخون
leyli :چشممممممم فقط بخاطر تو
شنبه 2 دی 1391 11:04 ق.ظ
agha man ba in elham kar daram choon monharefet karde albate khoodetam daste kam niisti ha
سه شنبه 28 آذر 1391 11:43 ب.ظ
اخه این کارا چیه شما میکنین. به جاش اگه درستون بخونین که بهتره. همش نقشه میکشین چه خراب کاری بکنین. من براتون نگرانم به خدا....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا