تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - اعلام نتایج كنكور2
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
پنجشنبه 16 آبان 1392 :: نویسنده : leyli

به زور سارارو اروم کردیم.منم وقتی اروم شد دوباره نیشم باز شد.همه فکو فامیلای دوستام زنگ زدن بهشون خبر گرفتن بعد مامان من منتظر

بود من بهش زنگ بزنم چه مامان سر خوشی دارم من.زنگ زدم به مامانم گفتم رتبمو اونم گفت حالا خوبه پیام نور و غیر انتفاعی مجاز شدی

خبببببب خوبه.گوشیو قطع کردم و برگشتم سمت دوستام.گفتم مامانم عصبانی نشد دلتون بسووووزه.بعد قنادی مقصد بعدی خونه بهنوش اینا

بود.خونه ما نرفتیم چون هم من سر خوش بودم هم مامانم نیازی نبود بریزیم خونه ما گریه کنیم.رفتیم خونه بهنوش اینا.وقتی مامان بهنوش درو

باز کرد بهنوش گفت مامااااااااااااااان و پرید بغل مامانش و گریه کرد(جون عمش)مامان بهنوش و من هم هر هر میخندیدیم.بعد سارا و فریده و

سهیلا با گریه وارد شدن.رفتیم یکم رو مبل نشستیم بعد بهنوش پا شد جعبه دستمال کاغذی رو گرفت دستش بهمون دستمال تعارف کرد.انگار

مجلس ختم بود.به من که رسید دستمالو گرفت جلوم.من نگاش کردم گفتم خندمو پاک کنم باهاش؟همه زدن زیر خنده.مامان بهنوش هی

دلداریمون میداد میگفت اشکال ندارهدسال دیگه هم هسا خدا بزرگه.سهیلا گفت خالهههه کنکور دانشگاه ازادو برداشتن بخاطر همین ما هیچی

قبول نشدییییم.مامان بهنوشم با گفت ارههههههه ذلیل مرده هاااااااا بر نمیداشتن شما ها همه پزشکی قبوول بووودین.سهیلا متوجه نشد مامان

بهنوش شوخی میکنه خیلی جدی ادامه داد اره بخدا خاله.من گفتم سهیلا جان داره مسخرت میکنه خاله.سهیلا تازه دوزاریش افتاد و از خنده ولو

شد رو زمین.من گفتم سیهلا صد هزارم زیادته بخدا.خخخخ.داداش بهنوش زنگ زد به مامانش که نتیجه رو بپرسه مامانش گفت که بهنوش

قبول نشده.داداش بهنوشم گفت اه اه اه و قطع کرد.سهیلا هم نشسته بود ناله میکرد میگفت امشب یه ایل مهمون داریییییییییم رتبمو بهشون چی

بگممممممم.اها میگم 55000.البته کسی به حرفش گوش نمیداد بچه با خودش حرف میزد.داداش منم وقتی فهمید قاطی کرد منم دیگه خندم قطع

شد.ساعت سه جلسه انتخاب رشته داشتیم تو کانون فرهنگی.واحد برادران خخخخ.وقتی وارد راهرو شدیم یاد پارسال افتادم که یه بار اومده

بودیم اینجا و سهیلا عین لات ها تکیه داده بود به دیوار واهنگ کردی میخوند ماهم از خنده ریسه میرفتیم.یه ربع بیشتر از جلسه نمونده

بود.اخر جلسه سهیلا به اون خانومه که پشتیبانش بود گفت خانوم رشته شوهر داری خونه داری نداریم؟خانومه گفت چرا ولی یه دانشگاه دیگه

داره.خونه شوهر!بنده یقین دارم سال دیگه هم به این حالمون میخندیم.(مخصوصا من یکی که امسال اصلا نخندیدم)فداتون نظر یادتون نره.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 آبان 1392 01:35 ب.ظ
بعلـه!((=
ما نیز قصدمان همین است که کسی مطالبمان را ندزد((:
چه زری زدم!((=
مامی و ددی و آجی و دمپایی و هسمایه ویخچال فریزر نیز سلام دارن خدمتتون!(:
خوشال میشم بازم سر بزنی!^_^
leyli bashe bazam miam chatr misham
یکشنبه 26 آبان 1392 12:57 ق.ظ
Khsham miyad azat ke mesle khodamii asan khodeto narahat bemikonii eyvaal khosham oomad
leyli ma inim dgeeeeeee
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا