تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - خاطرات دوشنبه4/7/90
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : leyli

من تو یه كلاس 24 نفری درس میخوندم.میخوام مشخصات كلی دوستامو بگم(اسم ها واقعی نیستند)

الهه:فردی است قد بلند لاغر همیشه گشنه و به تنهایی بمب اتم

سارا:فردی است بسیار بسیار مهربان و دوست داشتنی

فریده:فردی مهربان و كمی تا قسمتی دوست داشتنی

فاطمه:تو خاطره تعریف كردن استاده

المیرا و ساناز:ولوله های كلاس

بهنوش:اجی خودمممممممممممممم

سارینا:دزد كلاس.همیشه مداد خود كارامونو میدزده و جالب اینه كه به خودمونم اطلاع میداد

بقیشم تو خاطراتم میشناسید.

اماده اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز دومین روزه كه میریم مدرسه.سر صف مدیر محترم(!)یكم صحبت كرد ماهم طبق معمول همزمان با سخنرانی اون واسه خودمون حرف میزدیم.یدفه عصبانی شد و گفت الههعروس شدی؟؟اخه الهه سرو صورتو صفا داده بود.مدرسه منفجر شدرفتیم تو كلاس بعد معلم فیزیك اومد سر كلاسمون نرسیده گفت دفترارو باز كنید.بچه ها هم شروع كردن به غر زدن كه خانوم چه خبره اول ساله و از این حرفا.خانوممونم كه اسمش محبی بود یه مانتو پوشیده بود كه كمربند چرمی داشت.وقتی دید بچه ها غر میزنن گفت باز میكنید یا با كمر بند سیاهو كبودتون كنم؟مام كه با ترك دیوار میخندیم چه برسه به زور ازمایی این معلم كوچولو موچولو.خلاصه به زور دفترارو باز كردیمو چند تا سوال گفت نوشتیم.بعد وسط مثال حل كردن گفت بسم الله گفتید؟الهه داد زد خانوم گذاشتید شما؟؟همه خندیدیم عین این شكلكه.یه ربع درس خوندیم الهه گفت خانوم جمع كنیم؟!معلمم یكی از اون نگاهای دلبرانشو تحویل الهه داد و با همون نگاه فهموند بهش كه نهههههههههههه.زنگ فیزیك تموم شد.سر زنگ ادبیات كه معلممونم یه خانوم باربی و بسیاااااااااااااااااااار زیبا بود وارد شد.ما همه خودمونو معرفی كردیم اونم خودشو معرفی كرد.بعد روش تدریس عتیقشو گفت.بعد من گفتم خانوم ما هم روش درس خوندنمونو بگیم؟بازم لبخند ملیح رو لب های تا ته باز شده بچه ها پدیدار شد.بعد گفت معلم پارسالتون چطور بود؟من گفتم خیلی خوب خانوم یه ربع حرف میزد یه چیزایی میگفت بعد میگفت 4 تا درس دادموقتیم امتحان میگرفت اصلا نگامون نمیكرد فقط میگفت حرومتون اگه نگاه كنید.مام كه به حروم حلالی حسااااااااااااااااااس.یه بارم یه افشانه گرفته بود دستش هركی تقلب میكرد با افشانه اب میپاشید روش.عسل هم گفت ازمون جریمه میگرفت اگه درس بلد نبودیم اخرسالم جریمه هارو بالا كشید رفت دبیبعد پریناز گفت خانوم شمارتونو میگید؟مینام گفت نگا نگا پریناز از همین جلسه اول شماره میخواد امتحان كنسل كنه.اخه كارش كنسل كردن امتحان بود.فعلا اینو داشته باشید تا بعد خنده دار تر هاشو بنویسم.نظر یادتون نرههههههههه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 آذر 1391 08:25 ق.ظ
کاش منم تو کلاس شمابودم.
دلم برای یک خنده درست و حسابی تنگ شده.
نیمکت مدرسه بهترین جای دنیاس
یکشنبه 26 آذر 1391 05:29 ب.ظ
سلاام آجیی قربونت بره دااشی کلی خندیدم بخدا ،رحم کن به این معلمای بیچاره آخه اونا چه گناهی کردن از دست تو ورووجک عالی بود ممنوووووون بابت نوشته های قشنگت آرزوهایت را یادداشت کن و از خدا بخواه تا به آنها برسی
خدا یادش نمی رود
اما تو یادت می رود که چیزی که امروز داری
آرزوی دیروزت بود و باید شاکر باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا