تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - مهمون كردن زهرا
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
یکشنبه 4 فروردین 1392 :: نویسنده : leyli

امروز به زور از خواب پا شدم.هی زنگ گوشیمو قطع میكردم سیریش هی باز میزنگید.اخر دستم اشتباهی خورد به دكمه قطع موقت9 دقیقه بعدش زنگ زد.بابا تاخیر دودقیقه سه دقیقه.هه دیرم شده بود.خلاصه در عرض 5 دقیقه حاضر شدم و رفتم سوار سرویس شدم.تو كلاسای درس اتفاق خاصی نیفتاد.فقط روز قبلش مدیر نامحترم با بچه ها خیلی بد حرف زده بود بچه هام فكرای نداشتشونو گذاشتن رو هم گفتن یه نامه انتقاد بنویسیم بندازیم صندوق مشاوره!خلاصه زهرا یه كاغذ برداشتو خطشو عوض كرد كه نشناسنش و عین كلاس اولی ها نوشت مدیر محترم لطفا با ما بد حرف نزنید.با تشكر.مرضیه گفت با تشكر؟؟؟؟؟؟؟؟؟مسخره كردی خودتو؟مثل این میمونه كه به ادم بگن اشك(یعنی خر)بعد تو بهش بگی ساغول(یعنی سلامت باشی. فكر كنم البته من تركیم صفر كه چه عرض كنم منفیه)مرضیه كه لره نمیدونم از كجا تركی بلده.زنگ بعدش من رفتم خوراكی خریدم به نمایندگی از بچه ها.تو راه مغازه تا كلاس خیلی ها قصد دزدیدن خوراكی هارو داشتن ازم.ولی من با شجاعت تمام عین یوز پلنگ دویدم و نذاشتم بدزدن.دست كم گرفته بودن منو.زهرا قرار بود اگه كارنامه بگیره و قبول شه بهمون پیتزا بده.قبول شده بود ولی كو پیتزا؟ولی امروز روز موعود بود.قرار بود بریم رستوران ایتالیایی سارا.هه خندم میگیره.اخه یدونه غذا ایتالیایی هم نداره جلبكا اسمشو گذاشتن رستوران ایتالیایی.تو سرویس همه از دم داشتیم لواشك میخوردیم و به به چه چه میكردیم.زهرا كه صاحب مجلس بود میگفت نخوریییییییید ضعف میكنید گشنتون میشه اونوقت غذا هم زیاد میخورید.قبلش رفتیم مزون مامان زهرا كه از مامانش اجازه بگیره!ظرفیت اسانسور4 نفر بود ما 6 نفری ریختیم توش.قانون حالیمون نبود كه.(الان هستا)زهرام چون یكم تپل بود جا نشد از پله ها اومد.تو اسانسور با اهنگ ملایم دست میزدیم.وای یادش بخیر.مامانش لباس عروس میدوزه.سلام علیك كردیمو رفتیم لباساروببینیم.مامان زهرا گفت ایشالا لباس عروس شماهارو بدوزم.ما هم گفتیم ایششششششششششالا ایششششششالا.حالا ضد حال وقتی بود كه مامانش اجازه نداد بریم.فكر كرده بود ما میخوایم زهرا رو مهمون كنیم خبر نداشت ما همه اویزون زهراییم.ولی ما رفتیم رستوران.بچه ها ماشالا همه مایه داررررررر.ما همه ساندویچ سفارش دادیم سارینا  گفت من كباب میخوام.بعد پسره گفت غذای ایرانی نداریم.سارینا ناراحت گفت پس منم ساندویچ میخوام.تا غذا اماده شه حوصلمون سر رفت.شروع كردیم به چرتو پرت گویی.یه تی وی بالا سر مون بود بسیار عظیم.من گفتم وااااااااااای این ایفون تصویریشونه؟كل تهرانو نشون میده.سارا داشت رو نوشابه رو میخوند چربی رو خوندchorbi.شاگرد زرنگ كلاسه ما داریم؟پیك رستوران داشت سفارش غذای یكی رو میبرد.ساندویچا تو جعبه بود. بعد من با لهجه تركی گفتم واااای ساندویچاشونو تو كارتون میذارن نشكنه.بچه ها تركیدن از خنده.ابابای







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 خرداد 1392 08:19 ب.ظ
دوشنبه 5 فروردین 1392 04:31 ب.ظ
به به شیدا خانم
حال و احوال؟
خوبین؟
خوشین؟
تعطیلات خوش میذگره؟
leyli :به تو چه
دوشنبه 5 فروردین 1392 12:45 ب.ظ
نابغه تو رستوران گارسون غذارو میاره پیک برای سفارشای بیرونه(گریم به خاطراینه که به معنای واقعی کلمه نا امیدم شدم ازت!!)
leyli :خنگول تو رستوران ساندویچو به صورت دو تیكه تو بشقاب میارن.اون داشت میبرد بیرون.خوبه گفتم تو جعبه بودو داشت سفارش یكیو میبرد.یادگرفتی؟ژیگولو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا