تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - قسمت اول خاطرات چیتگر 5شنبه 19/12/88
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
پنجشنبه 12 بهمن 1391 :: نویسنده : leyli

امروز میخواستیم بریم پارک چیتگر.پاتوق جوونا.خیلی خوشحال بودم.صبح بیدار شدم و اماده شدم و رفتم سر ایستگاه وایستادم.سوار شدم و رفتیم  مدرسه.من یه کلاه سفید لبه دار برده بودم که بذارم سرم.نرسیده مرجان کلاهو ازم کف رفت گذاشت سرش.اتفاقا دم عیدم بود.هفت سین چیده بودیم.ولی یکی از ماهیامون مرده بود.بیچاله.مرجانم ماهی رو گرفته بود دستش دنبال بچه ها میدوید و جیغ بچه هارو در میاورد.من که چشمامو بستم چنان جیغ جانانه ای زدم که کر  شد. .بعد برد به ناظممون نشون داد.ناظممون گفت واااااااااای بعد عقب عقب رفت.من فکر کردم سکته کرد مرد. اماده شدیم سوار اتوبوس شیم.مدیر نامحترم همه رو تو یه اتوبوس جا کرد.البته ما که عادت داشتیم به روهم روهم نشستن.مثلا توانایی اینو داریم که 7 نفری تو 206بابای زینب بشینیم ذوقم کنیم.منو عسلو فاطمه کنار هم بودیم الهه و مهسا و بهنوشم کنار هم.یارمو ازم جدا کردن.تو راه بچه ها پرده های اتوبوسو کشیده بودن میرقصیدن.ولی اهنگاش بسیار خز بود.فلش راننده رو گرفتیم دادیم زینب با لپ تاپش اهنگ ریخت توش.بچم تازه لپ تاپ خریده بود ورداشته بود با خودش اورده بود.یدفعه مدیرمون اومد داد زد چه خبرهههههههه؟الان مردم فکر میکنن شما از شهرستان فرار کردید اومدید تهران.چرا ندید بدید بازی در میارید؟ماهم هرهر میخندیدیم و همدیگرو شهرستانی صدا میکردیم.بی شخصیت بود دیگه.حالا انگار خودش از کجا اومده که شهرستانی هارو مسخره میکنه.بی خیال.وقتی به میدون ازادی رسیدیم همه گوشیاشونو در اوردن از برج ازادی فیلم گرفتن.وای خیلی باحال بود.رسیدیم به چیتگر.بچه ها در تکاپو بودن ببینن از کدوم ورودی رفتیم که با اقاهاشون قرار بذارن.البته اون کلاسیا.ما بچه های خوفی بودیم.همین که وارد چیتگر شدیم مهسا دفتر کلاسوریشو گرفت دستش کفتر کاکل به سر خوند ماهم پایه شروع کردیم به دست زدن.یهو گشت اومد گیر داد به مهسا.گفت خانوم نخون.وارد نشده بهمون اخطار دادن.اولش رفتیم یه جای معمولی نشستیم.الهام میگفت این درختا نمیذارن من چیتگرو ببینم بچه ها.تو راه چند تا دختر بی جنبه و دنبال شوهر به ما گفتن جنبه داشته باشید دیگههههههه.ترسیدن یه وقت ابروشون بره شوهر گیرشون نیاد.هر پسریم که با ماشین رد میشد تا وقتی که ماشینشون اندازه نقطه بشه نگاش میکردن.الهه هم که خوراکش سر به سر گذاشتنه شروع کرد به اذیت کردن اونا.دختره برگشت چپ چپ الهه رو نگاه کرد.الهه هم گفت چرا عصبانی میشی حالا؟مانتوتو از کجا خریدی که انفد خوشگله عشقم؟ زمینش سر بالایی بود .رفتیم بالا یه زیر اندازو وصل کردیم به دوتا درخت سالن رقص درست کردیم.مرجان مثل هندیا یه خال گذاشت رو پیشونیش شروع کرد با درختا هندی رقصیدن.هی هم اون پارچه رو میبرد بالا که مثلا دیده نشه.فاطمه گفت بسه چقد میبری بالا انقدم قدت بلند نیست.مهسام داشت کفتر  کاکل به سر رو تصویری میخوند وادای خروس در میاورد.خانوم موسوی معلم ریاضی و خانوم ادیبی معلم ادبیاتمون با پی کی خانوم ادیبی اومدن.وای پی کی اصلا به هیکل ادیبی نمیومد.ولی من خیلی این دوتارو دوست داشتم.دوباره کاسه کوزمونو جمع کردیم رفتیم پیشت بانوان.ولی با پیست بانوان اصلا حال نکردیم.کوچیک بود جاش.با بروبچ پیچوندیم اومدیم بیرون.دوچرخه گرفتیمو رفتیم پیست استقامت...منتظر قسمت دوم باشید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 بهمن 1391 08:45 ق.ظ
من که بد جور بچه مثبت بودم
ولی اره بچه ها از جیبش هر چی داشت کش میرفتن
چه روزگار خوشی داشتیم

همه غصه هامون کنکور بود
دوشنبه 16 بهمن 1391 07:28 ب.ظ
یاد دوران خوب دبیرستان به خیر...یه دوست داشتم اسمش گلنار بود سر جیبشو سنجاق قفلی میزد کسی از جیبش چیزی برنداره...
leyli :حق داشته خب دزدی میکردید حتما.ههههه
شنبه 14 بهمن 1391 01:09 ق.ظ
تبریک میگم اپدیت شدن وبت رو!!!!!!! خیلی بااااااااااحال بود مخصوصا شوی تصویری کفترکاکل پسررررررر
leyli :مرسی اجی.خیلی خوشحال شدم سر زدی باز
پنجشنبه 12 بهمن 1391 12:52 ب.ظ
زود قسمت دومم بنویس دیگههههه
باحال بود
leyli :چشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا