تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - شنبه 23/9/88
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
یکشنبه 8 بهمن 1391 :: نویسنده : leyli

زنگ اول ورزش داشتیم ولی چون هوا سرد بود نرفتیم بیرون.موندیم تو کلاس شطرنج بازی کردیم.با بهنوش قرار گداشتیم یه بار من ببازم یه بار اون خدایی نکرده به سلول های خاکستریمون فشار نیاد.زنگ تفریح که خورد همه ریختیم وسط کلاس.الهام گفت بچه ها موا فقید همه رو لواشک مهمون دعوت کنم؟ماهم که همیشه گشنه گفتیم بلههههه.بعد المیرا اومد تو کلاس الهام ازش پرسید لواشک چنده؟المیرا گفت 100تومن.الهام گفت خب مثل این که نمیتونم مهمونتون کنم.سر زنگ زبان معلممونو سر کار گداشته بودیم میگفتیم به افتخار خانوم که انقد خوشگله بزن کف قشنگروووووووووو.من سر دسته این گونه اشفتگی ها بودم همیشه.اون روز الهه میخواست رفیقشو امتحان کنه.با مرجان دست به یکی کرده بودن.مرجان زنگ زد به پسره پسره هم باهاش دوست شد.الهه هم که دنبال بهونه بود دادو هوار کنه سر بدبخت .زنگ زد به پسره گفت تو با کسی دوست نیستی دیگه؟؟؟پسره شوکه شده بود.گفت ها؟بعد مرجان گوشیو گرفت گفت تو خجالت نمیکشی با من دوست میشی بی شخصیت؟ما هم دیگه مرده بودیم از خنده.موقعی که الهه داشت با گوشی صحبت میکرد ناظممون اومد تو کلاس بعد الهه هول شد گوشیو پرت کرد تو بغل المیرا شروع کرد به رقصیدن.اخه تو  وضعیت عادی کلاس ما همیشه در حال بزن بکوبو رقص بودن این بود که ناظممون شک نکرد.ولی الهه زیاد ناراحت نبود.شایدم بود به روی خودش نمی اورد.نشسته بود خاطره تعریف میکرد.میگفت دیشب برقارو خاموش کردیم داشتیم با نور گوشیو دستامون سایه خر رو دیوار درست میکردیم.بعد یه اجیم گفت الهه میدونی سایه ها جن اند؟الهه میگفت گوشی رو گذاشتم زیر بالش از ترس رفتم پیش اجیم خوابیدم.رو یه تخت جا نمیشدیم.زنگ بعدش که اجتماعی بود بنده یه منفی گرفتم.حتما واسه شیطنتم بود.امریست عادی.چقدر بدم میومد از معلم اجتماعی مون واااااااااای خدا نصیب جلبک دریا نکنه.زنگ اخرم شغل شریف بی کاری رو داشتیم.میخواستیم با برو بچ بدمینتون بازی کنیم ولی خدارو شکر توپ نداشتیم.امریست عادی.من باز تفکر کردم بعد یه عالمه کاغذ برداشتم مچاله کردم دورشم چسب زدم بعد باهاش بازی کردیم.چه ذوقیم میکردیم.کجایی جوانی که یادت بخیر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 بهمن 1391 12:51 ب.ظ
آخی!خاطراتتو که میخونم یاد کارای خودمون توی مدرسه میوفتم.منم پیر شدم دیگههههه هعی روزگار
leyli :اره دیگه یه پات لب گوره.هولت بدم بیفتی تو گور راحت شیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا