تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - امتحان شیمی
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
شنبه 9 دی 1391 :: نویسنده : leyli
زنگ اول زیست داشتیم.معلممون داشت فصل تولیدمثل رو درس میداد. بچه هام انگار نه انگار كه رشتشون تجربیه هی یه چیزایی میگفتن میخندیدن.معلممون برگشت طرف ما گفت چی شده؟الهه گفت خانوم بچه ها روشون  نمیشه گوش بدن به درس.كلاس منفجر شد.معلممون داشت میمرد از خنده .با خنده گفت این درسارو انقد خوب یادتون میمونه.بهنوش گفت نه خااااااانوم ما انقدر خنگیم اینام یادمون نمیمونه.هم كلاسیه ما داریم؟زنگ شیمی معلم شیمیمون چون وقتش خیلی كم بودو خودشم دانشجو بود وقت نمیكرد ازمون بپرسه یا امتحان بگیره.یه وقتایی غیبت میكرد بعد 6 جلسه عین جت درس میداد كه جبران كنه.مام كه راضی از این شرایط هیچی نمیخوندیم.در واقع زنگ شیمی=زنگ تفریح.یه روز كه كلی درس داده بودو ماهم نخونده بودیم گفت جلسه بعد امتحان.ماهم گفتیم چیكار كنیم چیكار نكنیم اخر بعد از تفكر بسیار به ذهنمون رسید كه هرروز بریم كتابخونه با بچه ها شیمی بخونیم.وقتی تعطیل شدیم سوار سرویس نشدیم پیاده رفتیم. من بودم سارا فریده سارینا بهنوش عسل مینا الهام. یكم كه  راه رفتیم دیدم ای دل غافل گرسنمونه شدید.اول من گفتم بستنی قیفی میخوام بعد بچه ها گفتن بریم همون كافی شاپ بستنی بخوریم. بعد گفتیم غذا بخوریم..موقع رفتن منو مینا جلو تر داشتیم میرفتیم یه دفعه یه ماشین كه داشت با سرعت میومد طرفمون ترمز كرد.من فكر كردم مردم.به مینا میگفتم دست بزن به من ببین دستت رد میشه ازم یا نه؟من روح شدم.بعد نگاه كردیم دیدم به بههههههه معلم زیستمون پشت فرمونه.گفت بفرمایید.ماهم سرمونو انداختیم پایین رد شدیم.شبش بهش اس دادم گفتم خوب داشتی زیرم میكردیااااااااااااااااااااا.خب از بحث اصلی دور نشیم.رفتیم فست فود ی كه تقریبا همیشه میرفتیم.همین كه نشستیم سارینا پول خورداشو در اورد ریخت رومیز.50 تومنی 100 تومنی و سكه.وای ابرومونو برد.هی سكه هارو مینداخت رو میز میگفت جیرینگ مردم برمیگشتن نگاه میكردن.من كه رفته بودم زیر میز هم از خنده هم از خجالت.كسیم رد میشد خیمه میزد رو پولا كه كسی نبینه بعد كه میرفت دوباره برمیداشت بازی میكرد.بعد اونارو گذاشت كنار اسكناس های ده هزار تومنیشو در اورد شروع كرد به باد زدن خودش ا لان میگید ما چقد خزیم ولی همین خز بازیا واسمون خاطره شده حالا هركدوم ما بخواهیم با خانواده بریم كلی سوسول بازی در میاریم.منو داداشم یه بار رفتیم رستوران داداشم گفت مهدیه خواهششششششش میكنم راحت بخور من كه دفعه اول بود با اینا میرفتم بیرون یكم تعجب میكردم ولی خیلی خوش گذشت.جاتون خالی چیز برگر سفارش دادیم.خوشمزه ترین چیز برگر عمرم بود.رو دیواراش تابلوهای منظره و طبیعت بود بعد سارینا میگفت برو وایستا جلوشون عكس بگیر.بهنوشم كه روبه روش یه پسره نشسته بود هی میگفت بچه ها من روم نمیشه بخورم.یه دفعه میدید 5 سانت از ساندویچش پرید.دوباره میگفت من روم نمیشه بخورم باز 10 سانت ساندویچش میپرید.سارینا هم مثل همیشه سرش مثل بلدرچین 360 درجه میچرخیدو دختر پسرارو میپایید.من جوری كه كسی نفهمه  گوشیمو در اوردم از بچه ها فیلم گرفتم. (جایی كه میرفتیم خیلی دنج بود بعد چون دیگه ما مشتری های ثابت حساب میشدیم همیشه میرفتیم تو كافی شاپش غذا میخوردیم و مردم تو رستوران بودن.برعكسیم دیگهههه چه كنیم. به الهام گفتم خب الهام خانوم تعریف كنید چطور شد كه اومدیم اینجا؟گفت والااااااا همه چی از یه بستنی قیفی شروع شد.بعد گفتیم بیایم اینجا بستنی بخوریم.بعد دیدیم بستنی2800 تومنه چیز برگر 3000.بعد به خاطر 200 تومن غذا خوردیم!وقتی غذامونو خوردیم موقع رفتن سارینا نمكدونو از جیبش در اورد گذاشت رومیز.وااااااااااااای نمكدونم دزدیده بود.وقتی اومدیم بیرون همه سنگین شده بودیم و خوابمون گرفته بود.سارینا گفت خب دیگه نهارمونو خوردیم بریم خونه.رسیدیم به كتابخونه مگه حالا درس یاد میگیریم.جدا از اینا مینا پیچوند رفت با اقاشون بیرون.حالا خوبه ما عقلمون رسید اسمشو تو لیست حاضران نوشتیم.چون داداشش اومد تو كتابخونه سراغ مینا روگرفت.وقتی دید اسمش هست یكم منتظرش موند كه بیاد ولی یكم گذشت دید نیومد دوباره اومد سراغشو گرفت.وای ما سكته كردیم از استرس.گفتیم مینا رفته كیك بخره.خدارو شكر سریع برگشت.وقتی برگشت دیدیم دستش قرصه.ما چی گفتیم اون چی خریده!خوبه حالا همونو خرید كه ضایع نشیم.داداشش تو كوچه وایستاده بود كارد میزدی خونش در نمیومد.نفهمیدم چی شد كه با یكی دعواش شد.مینام عین ابر بهار گریه میكرد میگفت ولش كن دادااشی.خلاصه داداششو یه جوری دست به سر  كردیم رفتن.اینم از شیمی خوندن ما.جمعا شاید 30 دقیقه مفید خوندیم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا