تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - خاطره كوچولو
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
جمعه 1 دی 1391 :: نویسنده : leyli

امروز سوار سرویس شدم.بچه ها همه كتاب دستشون بود.رانندمونم رادیو روشن كرده بود.من رفتم نشستم سر جام.چون ما كلا ادمای قدرتمندی بودیم همیشه ته سرویس مال ما بود.من كه داشت خوابم میبرد انقد فضا كسل كننده بود.مرضیه گفت اقای راننده میشه رادیوتونو خاموش كنید؟راننده گفت چرا؟مرضیه گفت درس داریم.دودقیقه بعد مرضیه گفت میشه ضبط روشن كنید؟رانندمون گفت نه اخه درس دارید.مرضیه گفت تموم شد روشن كنید.زنگ اول ورزش داشتیم.مژده داشت بسكتبال بازی میكرد الهه هم دقیق نشسته بود زیر تور.بعد هی مژده رو تهدید میكرد اگه بخوره توسرم میكشمت.بلندم نمیشد از جاش فقط فكو تكون میداد(اینجوری) .فاطمه گفت یه بار كه توپ بخوره تو سرش ادم میشه بلند میشه.زنگ بعدش موقع جا به جا كردن نیمكت ها انگشت الهه موند لای دوتانیمكت انگشت كوچیكش شد اندازه انگشت شصتش.اونم از خدا خواسته گفت خانوم من دیگه نمیتونم درس بخونم میخوام استراحت كنم.اون زنگ فیزیك داشتیم.وقتی رفت معلممون من گفتم بری دیگه برنگردی بچه ها میگفتن ماشاالله چش نخوری ماشاالله.پایه ان در حد لالیگا.سر كلاس الهه صداش گرفته بود یه صدایی در میاورد شبیه صدای در باز كردن.من میگفتم تق تق اون صدای درباز كردن در میاورد.زنگ بعدش الهه رفته بود پای تخته مقنعشو داده بود جلو شبیه خانوم جلسه ای ها شده بود.بعد رو تخته نوشته بو د انسان جایز الخطاست.مثلا داشت دینی درس میداد.از اونور محیا اومده بود رو تخته نوشته بود2+2=5بعد میگفت  شاید  2تا سیب از اون دوتا سیب سنگین تر باشه پس 2+2=5.زنگ اخر پرورشی داشتیم.مهسا از رو كتاب جوكای بی مزه میخوند ما هم هر هر میخندیدیم.میگفت یه فیله با یه گنجشكه میخواستن كشتی بگیرن همون ثانیه اول فیله یه مشت كوبید تو سر گنجشكه بعد گنجشكه همه پر هاش ریخت.فیله گفت دیدی من بردم؟گنجشكه گفت وایستا تازه لباسامو در اوردم.هه هه هه هه.بخندید شمام ضایع نشه.الهام میگفت من یه بار رفتم كلوپ گفتم اقا فیلم ترسناك میخوام.پسره گفت تحملشو داری؟من گفتم اره.پسره گفت مطمئنی؟خیلی ترسناكه ها.الهام گفته اره اقا نمیترسم بده.پسره در اورده فیلم ایرانی  پارك وی بهش داده.یه بارم الهام تعریف میكرد میگفت من بچه بودم بعد داشتم از شیشه ماشین بیرونو نگاه میكردم یدفعه دیدم قالپاق ماشین در رفت از جاش منم داد زدم اشتباهی جا این كه بگم قالپاق در اومد گفتم چرخ در اومد.بعد میگفت مامانم مارو بغل كرده بود میگفت الان چپ میكنیم میمیریم.فعلا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1396 12:09 ب.ظ
As the admin of this web page is working, no hesitation very quickly it will be famous, due to its feature contents.
شنبه 19 فروردین 1396 02:44 ب.ظ
Thanks for finally talking about >تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی -
خاطره كوچولو <Loved it!
شنبه 25 بهمن 1393 08:11 ب.ظ
وبلاگ زیبای داری
موفق باشی
چهارشنبه 6 دی 1391 07:06 ب.ظ
مردم از خنده دمت گرم که شادم کردی
شنبه 2 دی 1391 11:00 ق.ظ
lavashak elahi betereki
شنبه 2 دی 1391 09:25 ق.ظ
به تازگی فهمیده ام که هیچ کدام از انسانها شبیه حرفهایشان نیستند.
leyli :تازه فهمیدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا