تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - شبی با مدرسه
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : leyli

اونروز اردوی شبی با مدرسه داشتیم وااااااااای خیلی خوشحال بودم.همش منتظر بودم  شب شه برم مدرسه.از مدرسه اومدم یكم استراحت كردم وسایلمو اماده كردم.قبلش رفتم خونه الهام اینا یه سر زدم.اخه قرار بود مامانش برای همه بچه ها سوپ درست كنه.یكم تو اتاقش نشستیم بعد رفتیم پشت بوم پیش مامانش.الهام  روسری رو 4  گوش انداخته بود سرش زیر گلوش گره زده بود.بعد منو برده یه گوشه پشت بوم یه نقطه نامعلوم نشون داده میگه من اونجا با اقامون ملاقات میكردم.یكم دیگه موندم بعد رفتم خونه حاضر شدم.رسیدم به مدرسه سمانه و الهه و مریم بودن.الهه به من گفت وای تو چقدر شبیه خانومای بازیگر شدی.من گفتم من خودم بازیگرم نمیدونستی؟؟؟؟؟؟بعد ما زینب زهرا بهنوش با جیغو هورا اومدن تو.احتمالا یاد پنگول و خاله نرگس افتاده بودن جیغ میكشیدن. مرضیه و الهه  اهنگ گذاشته بودن تو حال خودشون بودن داشتن میرقصیدن.زهرا مواد اسنك اماده كرده بود ساندویچ سازم اورده بود.تا اومدن ساندویچ ساز هارو زدن به برق  شروع كردن به درست كردن.بعد عسل اومد.یه پتو گلبافت اورده بود با یه بالش به چه گند گی و اسپیكرو لباس كردی و غذاو....خلاصه تكمیل تكمیل.اسپیكر هارو زدیم به برق مدرسه رفت روهوا.الهه رفت لباس كردی پوشید.اهنگ بری باخ منصورم داشت پخش میشد.الهه با لباس كردی و اهنگ تركی شمالی میرقصید.بعد الهام اومد.یه شاخه گل دستش بود.بعد اومد گفت میخوام غافلگیرتون كنم.بعد رفت طرف مرضیه و گل رو داد بهش.اخه با مرضیه قهر بود.ماهم جو میدادیم جیغ میكشیدیم میگفتیم عروس دوماد ببوس یالا یالا یالاااااااا.یكم مسخره بازی در اوردیم بعد نشستیم شام خوردیم.من كوفته میخواستم ولی بهم نرسید.بعد شام مگه بچه ها مینشستن فقط وسط بودن.مدیر محترم(!)هم با لباس تو خونه نشسته بود تو دفتر كار هاشو میكرد.بهونه گیر نیاورد گیر بده گفت یكی یكی برقصید دیگه.جدی گفتا.اخر شب نشستیم یكم هندونه خوردیم بعد باز مسخره بازی در اوردیم.الهام یه پتو سفری بسته بود به  گردنش یه پتو هم گذاشته بود رو سرش شبیه امامه میخواست زهرا و عسلو با هم عقد كنه.من گفتم ببخشید یه سوال داشتم. اصلا نذاشت بپرسم.گفت حرام است(سو تفاهم نشه ما قصد مسخره كردن نداشتیم هر چی هم مسخره بازی بود عروس دوماد در میاوردن)عروسی گرفتیم بعد من گفتم گشنمه.الهه گفت منم گشنمه.زهرا و زینبو بهنوشم گفتن گشنمونه.ساعت 2 نصفه شب ساندویچ ساز هارو زدیم به برق باز اسنك درست كردیم.اخرش نون تست هامون تموم شد با لواش درست كردیم.تازه خوشمزه ترم شد.بعد دیگه رفتیم تو جاهامون دراز كشیدیم.(تو سالن فرش انداخته بودن)موقع خواب هم باز اهنگ گذاشتن بچه ها در حالت دراز كشیده هم دستاشون بالا بود میرقصیدن.من كنار زهرا خوابیدم.تو دو انگشت جا.نه كه زهرا چاق باشه ها نهههههههههه .پرس شدم تا صبح.مدیرمونم اومد وسط ما گرفت خوابید.الهه بیچاره خوابیده بود بعد ماشلوغ میكردیم هی مدیرمون میگفت الهه بخواب.الهه بخواب. داشت خوابمون میبرد كه یه دفعه مرضیه از زیر پتو یه اسنك در اورد گفت كی اسنك میخوره.مدیرمون گفت اونو از كجات در اوردی؟وای انقد خندیدیم خوابمون پرید. صبح با صدای مرضیه از خواب پاشدیم.همه رو بیدار كرده میپرسه خمیر دندون داری؟من به زهرا گفتم بیا بپریم سر الهام بیدارش كنیم.الهام گفت زهر مار الهامو بیدار كنیم.چشماش بسته بود ها.اینم از بهترین اردوی مدرسه ما





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 بهمن 1391 07:41 ب.ظ
asheqetam mahdiye hamechi kamel bud faqad hendune khordanmuno nanvshte budi
leyli یادم نیست هندونه رو
چهارشنبه 6 دی 1391 07:12 ب.ظ
واقعا جام خالی.عجب همکلاسیهای باحالی داری . ولی یه کم باید اذیت مدیرتون میکردین بیشتر بهتون خوش میگذشت
leyli :دیگه شرمنده نصفه شبی پرتمون میكرد بیرون
شنبه 2 دی 1391 11:01 ق.ظ
vay khooda shekam dard gereftam 222 salam che khabar?
جمعه 1 دی 1391 12:31 ق.ظ
من جای مدیرتون بودم میدونستم چی کار کنم. یه چوب میگرفتم دستم تا شما راحت بخوابین...
leyli خدا رحم كرد مدیرمون نیستی.ای وااااااااااااای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا