تبلیغات
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی - شنبه16/8/88
 
تنهایی هم عالمی دارد...من و خودم دوتایی
بگذار کمی تمام زندگیت باشم !فقط کمی ...
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : leyli

امروز با برو بچ جلو در مدرسه وایستاده بودیم داشتیم كوچه خالی رو نگاه میكردیم.بعد معلم زبانمون اومد.موقع پارك كردن یه چرخ ماشینش افتاد تو جوب منم هر هر زدم زیر خنده.خوب شد ندید وگرنه بهم صفر میداد.تو كلاس داشتیم شلوغ میكردیم طبق معمول.فاطمه و الهه رفته بودن رو میز وایستاده بودن.نمایندمون بهشون گفت بیاید پایین بشینید فاطمه گفت ما نشستیم.ما برنج محسنیم وقتی نشستیم انگار وایستادیم.منم داشتم دنبال الهام میدویدم كه سیبشو از دستش بگیرم بخورم.مدرسه رو گذاشته بودیم رو سرمون.ناظممون اومد گفت كی داشت میزد رو میز؟هیچكس جواب نداد.یكی اسمونو نگاه میكرد یكی زمینو نگاه میكرد یكی خوراكی میخورد.بعد ناظممون گفت نمیذارم معلم بیاد سر كلاستون.دو دقیقه بعد معلم ریاضی اومد سر كلاس.من گفتم بچه ها اومد كه.بعد معلممون گفت قضیه چیه؟؟؟هههه اصلا خبر نداشت چی شده.ناظممون بیچاره جذ بش بستنی یخی رو هم اب نمیكنه.زنگ ریاضی تمرین حل كردیم.زنگ تفریح خورد یكم حرف زدیم با بچه ها یه دفعه الهه داد زد شیریه اومد.(شیری یه پسر بود كه هرروز واسمون شیر میاورد تو مدرسه.من كه قسمتم نشد ببینمش ولی بچه ها میگفتن خوشگله)دو ثانیه بعد كل كلاس ریختن تو حیاط دویدن جلوی در كوچه.ناظممون داد زد برای چی همتون ریختید جلوی در؟بچه ها گفتن ما؟ما دویدیم جلو در؟ناظممون گفت نه پس من دویدم.الهه گفت ما كی دویدیم جلوی در خانوم.توروز روشن زیر نور خورشید دروغ میگفتن.زنگ بعدش معلم عربی مون وارد كلاس شد.كلاس كه چه عرض كنم ....یهو اعصابش خورد شد گفت بسه دیگه چقد شیطنت میكنید.دیگه مهدیه رو هم كردید عین خودتون(.اخه من سر كلاس عربی همیشه ساكت بودم.)بچه ها زیر لب میگفتن خانوم مهدیه رو ما تاثیر نذاره ما روش تاثیر نمیذاریم.زنگ عربیم متاسفانه بدون سوتی گذشت.زنگ اخر بیكار بودیم.نیمكت گذاشتیم كنار دیوار ازش رفتیم بالا یه دفعه معلم زبانمون اومد گفت دارید چیكار میكنید؟من گفتم هیچی خانوم میخواستیم ببینیم اونور دیوار چیه.معلممون گفت فضولید مگه؟؟؟بعد رفتیم چهار پایه اوردیم برگ انگور از حیاط مدرسه دزدیدیم خوردیم.زنگ اخر كه خورد سوار سرویس شدیم.خواستیم راه بیفتیم ماشین روشن نشد.بعد راننده مون گفت بچه ها ماشین روشن نمیشه باید هولش بدیم.تو یه چشم بهم زدن كل سرویس ریختن پایین مینی بوسو هل دادن روشن شد.پشت مینی بوس پر دختر بود.منم كه خط اتو مانتوشلوارم بهم میخورد نرفتم هل بدم(وای مامانم اینا).یعنی میخواستمم جا نبود.نظر یادتون نره.بای





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 دی 1393 11:58 ب.ظ
می خوام دو کلوم مردونه بات صحبت کنم...!

حتما توی این مدت که داری با وبلاگ کار می کنی به این نتیجه رسیدی که یه وبلاگ شما رو محدود می کنه، اون چیزی که می خوای نیست و هزاران مشکل و ضعف داره.
فقط برو تو گوگل سرچ کن مقایسه سایت و وبلاگ، تا بهتر بفهمی تا الان چه قدر وقتت از دست رفته


ما هرچیزی رو که شما بخواین رو براتون طراحی می کنیم ، هر مدل سایتی که بخواین با بهترین کیفیت و در عین حال کمترین قیمت!
چیزی که ما رو از همکارهامون متمایز ساخته اینه که پشتیبانی دائمی داریم و شما که توی این زمینه تازه واردی رو کمک می کنیم پیشرفت کنی!
خیالت راحت، تو در یک قدمی موفقیت هستی فقط با ما همراه باش...

به ما سر بزن!

سیستم پشتیبان مشتریان:
http://poshtiban.retrica.ir/

رتریکا/
http://retrica.ir
چهارشنبه 6 دی 1391 07:21 ب.ظ
مهدیه عاشقتم ! دلم درد گرفت خیلی عالی بود
پنجشنبه 30 آذر 1391 10:21 ق.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


هر دو خالی بودند !

سر من
از عقل ،
که تو را دوست داشت !

قلب تو
از عشق ،
که مرا دوست نداشت !

مدیر وبلاگ : leyli
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد آهنگ های بابک جهانبخش
تفریح سرا